از قیافه ی آدمیزاد دراومدم
صورت و ریش و اینا کلا شبیه
انسانهای نخستین
کچلــــــــــــــــــــم که هستم
بابت مصلحت (آزمون کوفتی)
فقط چون نمیخواستم مثل پارسال به
یه اسکلت واقعی تبدیل شم
باشگاهمو سفت و سخت میرم وگرنه جثه
ای هم برام نمیموند
حالا بگذریم
خواهر گرانقدر و دخترخاله جان
ارزشقدر ما رو بردن امروز طرقبه
در حد یه بستنی و دوغ آبعلی
البته من بردمشون فک کنم!
چون دلایل مبرهنه که ایشان التماس
منو میکردن که ببر ببر ببر!
خلاصه؛یه چیزی
امروز قشنگ و واضح فهمیدم که
اینمدت مدید خونه نشینی و مثل کر و
لال ها خیره شدن به کتابا؛
سطح کیفیت روابط اجتماع **دوقدم مانده به عشق**...
ما را در سایت **دوقدم مانده به عشق** دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 213
تاريخ: شنبه
1 آبان
1395 ساعت: 16:35